نهم مرداد ، روز اهداء خون ، اهداء زندگی ، گرامی باد
فقط خدا می داند
به همین سادگی تو صد می شوی یا شاید هم هزار.
مسافر چندین دیار دور یا نزدیک ، ساکن خانه های گلی و سنگی این جا و آن جا .
شمال می روی ، جنوب می روی ، شاید هم بی پرواز ، مهمان سرزمینی دیگر شوی .
شاید بنشینی در حاشیه خاطره پدری یا محو مهربانیِ بی دریغ مادری شوی .
شاید هم حل شوی در شیطنت های کودکانه کودکی !
چه فرقی می کند برایت ؟!
فقط همین مهم است که حالا رشته ای از وجود تو کشیده شده و گره خورده به قلب این و آن .
حالا خون تو « عصاره وجودت » مهمان خانه دلِ کسانی شده که نمی شناسیشان ؛ اما در وجودشان لانه کرده ای .
تو حالا با کسانی آشنا شده ای که شاید زمانه ، میان نگاهتان هزارها فرسنگ فاصله انداخته باشد .
جان که دیگر شاه و گدا نمی شناسد ، خون که بالا و پایین شهری ندارد ، زن و مرد ندارد .
تو فقط سخاوت وجودت را سپرده ای به نگاه خدا .
دیگر برایت چه فرقی می کند که چه کسی میزبان قطره های خون تو باشد ؟!
نه دلگرم به سلامی هستی و نه منتظر پاداش .
فقط می خواستی قلبی ، به خاطر فراموشی انسان از تپش نیفتد .
تو فقط می خواستی کودکی ، آغوش گرم مادرش را از دست ندهد .
می خواستی حادثه ای فاصله نیندازد بین سایه پدری و کودکانش .
تو فقط می خواستی کاری کرده باشی و کار را هم کرده ای .
و حالا تو شاید صد شده ای یا هزار، فقط خدا می داند !