ماهی های نوروز
« پریزاد » بیوه جنگاوری بود که در جنگهای ایران و دشمنان کشته شده بود . « پریزاد » دو دختر نوجوان داشت آنها مستمند و بینوا بودند و در هنگام عید تنها شیرینی آنها آب بود .
صدای شیپوری که مژده بهار می داد لبخند در چهره غم گرفته آنها باز آورد ، دو فرزند پیاله آب را به « پریزاد » دادند تا نخست مادر کمی آب بنوشد .
چشمان « پریزاد » از این همه غم پر از اشک بود هنگامی می نوشید دو قطره اشک از چشمانش در آن پیاله افتاد .
دختران « پریزاد » هنگامی که پیاله را گرفتند شگفت زده دیدند در آب ، دو ماهی سرخ بسیار زیبا بازی می کنند . هر سه با خنده و هیجان به آن ماهی ها نگاه می کردند .
صدای در برخواست ! چه کسی می توانست باشد ؟
در پشت در اُخُس ( اردشیر سوم پادشاه هخامنشی ) بود .
او گفت : برای من از رنج شما سخن ها گفته اند ؛ دیروز به نزدیکان گفتم : روز نخست نوروز را در خانه شما خواهم بود و آمدم که شادی را به شما هدیه کنم . اما از پشت در صدای خنده های شما را می شنیدم !
« پریزاد » و دختران داستان ماهی ها را گفتند .
اخس بسیار گریست و گفت : وقتی فرزندان ایران ، اینچنین گرفتار غم و تنهایی باشند پادشاهی را ارزشی نیست .
دستور داد یکی از باغهای پادشاهی ایران را به آنها بدهند و برای شادی آنها هر کاری از دستش بر می آمد انجام می داد .
زندگی شاد آنها نتیجه رنج هایی بود کشیده بودند همانگونه که ارد بزرگ اندیشمند فرهیخته کشورمان می گوید : روزهای سخت بهایی ست که باید برای سرافرازی پرداخت .
از آن زمان بر سفره هفت سین ایرانیان ماهی سرخ میهمان شد و تا کنون هر سال همراه نوروز زیبای ماست .