ریشه ضرب المثل ها
آب از سرچشمه گل آلود است
اختلال و نا بسامانی در هر یک از امور و شئون کشور ناشی از بی کفایتی و سوء تدبیر رئیس و مسئوول آن مؤسسه یا اداره است . چه تا آب از سرچشمه گل آلود نباشد به آن تیرگی نمی گذرد و با آن گرفتگی با سنگ و هر چه سر راه است ؛ برخورد نمی کند .
عبارت مثلی بالا با آنکه ساده بنظر می رسد ، ریشه تاریخی دارد و از زبان بیگانه به فارسی ترجمه شده است .
ماخذ : خلفای اموی جمعاً چهارده نفر بودند که از سال 41 تا 132 هجری در کشور پهناور اسلامی خلافت کرده اند . اگر چه در میان این خلفا افراد محیل و مدبری چون معاویه و عبدالملک مروان وجود داشته اند ، ولی هیچ یک از آنها در مقام فضیلت و تقوی و بشر دوستی همتای خلیفه هشتم عمربن عبدالعزیز نمی شدند . این خلیفه تعالیم اسلامی را تمام و کمال اجرا می کرد و دوران کوتاه خلافتش توأم با عدل و داد بوده است .
بدون تکلیف و تجمل زندگی می کرد و برای تأمین معاش روزانه بیش از دو درهم در روز از بیت المال برنمی داشت . نسبت به خاندان رسالت ، خاصه حضرت علی بن ابی طالب ( ع ) قلباً عشق می ورزید و از اینکه آن افصح متکلمان را در میان دو نماز و در کوی و برزن سب و لعن می کردند چون خاری دل و جانش را می خلید و بالاخره با هوشمندی و تدبیری بس عاقلانه ، سب و لعن امیر مؤمنان را ممنوع داشت و با این پایمردی و فداکاری در زمره اتقیا و نیکمردان عالم درآمد .
روزی همین خلیفه از عربی شامی پرسید : علاملان من در دیار شما چه می کنند و رفتارشان چگونه است ؟
عرب شامی با تبسمی رندانه جواب داد : چون آب در سرچشمه صاف و زلال باشد در نهرها و جویبارها هم صاف و زلال خواهد بود . همیشه آب از سرچشمه گل آلود است . عمر بن عبدالعزیز از پاسخ صریح و کوبنده عرب شامی به خود آمد و درسی آموزنده بیآموخت .
بعضی ها این سخن را از حکیم یونانی ارسطو می دانند ، آنجا که گفته بود : پادشاه مانند دریا ، و ارکان دولت مثال انهاری هستند که از دریا منشعب می شوند .
ولی میرخواند آنرا از افلاطون می داند که فرمود : پادشاه مانند جوی بزرگ بسیار آب است که به جویهای کوچک منشعب می شود . پس اگر آن جوی بزرگ شیرین باشد ، آب جویهای کوچک را بدان منوال توان یافت ، و اگر تلخ باشد همچنان .
فریدالدین عطار نیشابوری این موضوع را به عارف عالیقدر ابوعلی شقیق بلخی نسبت میدهد که چون قصد کعبه کرد و به بغداد رسید ، هارون الرشید او را بخواند و گفت : مرا پندی ده . شقیق ضمن مواعظ حکیمانه گفت : تو چشمه ای و عمال جویها . اگر چشمه روشن بود ، تیرگی جویها زیان ندارد ، اما اگر چشمه تاریک بود به روشنی جوی امیدی نبود .
در هر صورت این سخن از هر کس و هر کشوری باشد ، ابتدا به لسان عرب درآمد و سپس به زبان فارسی منتقل گردید ، ولی به مصداق الفضل للمتقدم باید ریشه عبارت مثلی بالا را از گفتار افلاطون دانست که بعدها متأخران آن عبارت را به صور و اشکال مختلفه درآورده اند .